برای شناساندن چهرهی تابناک شیخ شیراز، یکی از مریدانِ آزادهی وی قلمفرسایی کرده و برگهایی از تاریخ را ورق زده که نبشتهی ایشان بدون هیچ دخل و تصرفی تقدیم میگردد:
" اندر طبابت شيخ تقي اول
آورده اند شيخ تقي اول_ رضي الله عنه_در علوم دنيوي و عرفان و حكمت يگانه دوران بود . و مادر دهر چون او نزاده و ديگر نخواهد زاد.ايشان هم چنين در طبابت نيز دستي داشتند خصوصاً در اواخر عمر بسيار به اين امر اشتغال داشته و آن چنان تبحري داشتند! كه با نسخت اول بيمار را بهبودي ابدي بخشيده و به ديدار حق نائل مي نمودند. از قضا جد نگارنده اين سطور به هراه عيالشان در آن روزگار سفري به شيراز داشتند. گويا سفر به درازا مي انجامد و دست بر قضا جده از دوري وطنِ مالوف، بيمار گشته(همان افسردگي خودمان) و از هر كه نشان طبيب مي گيرند نشاني شيخ اول را ميدهد و ايشان هم به درب بيت شيخ مراجعت كرده، دق الباب نموده و غلام شيخ مي فرمايند: شيخ ما در ايام معدودي از سال به عبادت مشغول بوده، طبابت نمي كنند. با اصرار فراوان شيخ را به بالين جده مي آورند، شيخ ايشان را ديده نسختي مي دهند كه جده بعد از گذشت 3 روز ملك الموت راهمراهي مي نمايند. جد نگارنده از اين امر و فوت همسر، آن هم از بيماري دماغي بسي خشمگين شده در ساعت قصد خانه شيخ را مي كند. همگنان مانع مي گردند تا اينكه نيمه شب جده به خواب ايشان آمده مي گويند(( اي همسر مهربان! اي يگانه دوران! از سر تقصيراين شيخ بگذر كه خوش مكاني ما را فرستاده است و تنها غم من دوري توست. همي بدان بيش از نيمي از مردمان اين جا هم ،از نسخت اول او آمده اند و همگي نيز او را شكرگزارند همانا ما از دست اين دنيا به تنگ آمده بوديم. بر رفتن ما غم مخور و از آن طبيب ناشي بگذر. از ما مي شنوي زبانمان لال در اولين ناخوشي خود را به شيخ برسان تا زودتر به همسرت ملحق شوي )) جد نگارنده از خواب پريده و در ساعت روانه خانه شيخ تقي شده شرح ما وقع را مي دهند. شيخ نعره اي كشيده سرا به صحرا نهاده. گفته اند 7 شبانه روز در صحرا گذراند تا ايشان را يافته به شيراز باز گرداندند. شيخ از آن پس توبه كرده طبابت را كنار مي گذراند و فقط به جهت جامه عمل پوشانيدن به وصيت جدهی نگارنده، در حدود 5 سال بعد جد مرا نيز با نسخت خود به ديار باقي مي فرستند. ما نيز از اين سنت پيروي كرده در غيبت شيخ اول، شيخ ثاني _حفظ الله_ را طبيب الاول و مقدم الاطبا دانسته و فقط به نسخت ايشان عمل مي نماييم و با نسخت ايشان نيز هم از اين دنيا رخت بر مي بنديم . خداوند شيخ ما را حفظ كناد
برگرفته از نسخه خطي( تحقيقات اندر مقامات شيخ تقي اول) "
همانگونه که شرحش رفت، شیخنا در طب نیز ید طولا و شفابخشی داشتهاست. در حکایتی دیگر آوردهاند که روزی همهی برنایان شهر در محفلی گرد هم آمده بودند و در اثر پرخوریها که کرده بودند درد دلی کشنده ایشان را عارض گشت. شیخنا ایشان را نسختی بداد اما ساعتی نگذشت که جملگیشان دعوت حق را لبیک گفتند. لذا در شهر آشوبی به پا شد و مردمان داغدار میخواستند به قصاص جان فرزندانشان شیخ را سربَرکَنند. در این میان قاضی القضات شهر خلق الناس را وعده بداد که فیالفور محکمهای عادلانه برپا کند و مقصر را یافته و به سزای اعمالش برساند. شیخنا از ترس و وحشتی که بر او عارض شده بود به ناگه از هوش برفت و در عالم بیهوشی به مکاشفاتی دست یافت (وی در طول زندگی مکاشفات عرفانی زیادی را تجربه کرده بود و در هر مکاشفت، جلوهای از جهان آینده را میدید). در این حال وی طیارهای را دید در آسمان که مردمان بسیاری سوار بر آن بودند اما به ناگه آن طیاره همچون کبوتری که سنگش زده باشند در خود بپیچید و سقوط همیکرد و آن مردمان که مسافرش بودند دردم جان سپردند. و اما در پردهای دیگر از عالم مکاشفه دید که قاضی شهر، ساربان۱ طیاره را از برای این حادثه مقصر شناخت. شیخ از درک این تجربت عاجز بود و معنی آن ندانست تا اینکه به هوش آمد و یاران و مریدان و همسران را بر بالین خویش بدید، همه خندان رو.
پرسید در این مصیبت از چه رو میخندید؟ و همسرانش پاسخ دادند که شیخنا و سیدنا مژدهای ده که بار دگر حقانیت و شرافت تو بر همگان ثابت شد و قاضی القضات عادل حکم بداد که مقصر آنها بودهاند که مردهاند و تو را قصور و گناهی نیست. و این نیز از کراماتی بود که تا سالها کس رمز آن ندانست و تنها چند سده بعد بود که مردمان با کراماتی نظیر آن، که نامش را رشوه مینهادند آشنا همی گشتند و در جهت گشایش امور خود آنرا بارها به کار گرفته و به خاندان شیخ درود همی فرستادند.
پینوشت:
۱) وی در آن عالم مکاشفه ندانست که آنکه طیاره را هدایت میکند خلبان است و طیاره و شتر را فرقی عظیم است.
۲) یک قانون قدیمی به زبان امروزی میگوید اگر در سقوط یک هواپیما خلبان نیز کشته شد بهطور قطع مقصر حادثه خلبان بودهاست اما اگر خلبان زنده ماند علت حادثه و مقصر هیچگاه روشن نخواهد شد و جعبه سیاه و دیگر شواهد فقط در حد عضوی مردانه از اعضای بدن محققان و مسولان حادثه محسوب میشود و شایستهی توجه نیست.
دیگر مطالب تاریخی مرتبط:
حکایت شیخ و دانشگاه (صد در صد واقعی)
فرازهایی عبرت آموز از زندگانی یک شیخ