تبليغاتX
یک - 114- ساندویچ یاس و امید با پیچ اضافه

بخش یک

اینجانب...

اینجانب جوانی هستم پرنشاط که سن زیادی هم ندارم. از آنجاکه جو جامعه سیاسی است و من هم جوگیر، خیلی زود سیاستمدار و تحلیلگر سیاسی شدم. سابقه‌ی مبارزاتی گسترده‌ای هم دارم نظیر افشاگری در جمع خانواده و دوستان، تماشای تظاهرات، فورواد کردن ایمیل و فحش دادن به مسولین در دلم۱. اطلاعات سیاسی گسترده‌ای هم دارم و مثلن خوب می‌دانم که بورژوازی فحش خیلی بدی‌است و بدتر از آن خورده بورژوازی است که یک چیزی در مایه‌های فحشِ خواب آور۲ است. از نظر تاریخی هم اطلاعات گسترده‌ای دارم و خوب می‌دانم که در زمان شاه داشتیم به ابرقدرتی جهانی تبدیل می‌شدیم و آمریکا و اروپا که ترسیده بودند، میلیون‌های دانشجو و مبارز و روشنفکر و روحانی و کارگر و غیره‌ی ایرانی را فریب دادند و انقلاب کردند. این اطلاعات نفیس را هم پدرجانم به من آموخته و از رسانه‌های معتبری چون تاکسی و اتوبوس هم شنیده‌ام. کتاب و مطالعه عمومی هم اصلن ندارم، همین درس‌های مدرسه و دانشگاه کافیست. ضمن اینکه از شکم مامانم سیاستمدار بوده‌ام و همیشه وقتی زیرآب دوستان و رفقایم را می‌زدم همه بر استعداد سیاستمداری من تاکید می‌کردند. تحلیل‌های عمیقم مانند اینکه "همه‌ی اینها مثل همند" هم در محافل مختلف با استقبال گسترده‌ی شنوندگان روبرو شده و در نتیجه دیگر شکی ندارم که خیلی می‌فهمم. در همین راستا و از آنجا که در عنفوان جوانی دچار یاس و سرخوردگی از بهبود اوضاع کشور شده‌ام، به هیچ وجه در انتخابات شرکت نخواهم کرد تا با تحریم من کمر حکومت بشکند، یا اگه نشکست دست کم دیسکی، زخمی چیزی عارضش بشود. اگر هیچ آخی نگفت بازهم خیالی نیست، چون دست کم کلاس خود را بین دوستانم حفظ کرده‌ام.

اونجانب...

و اما بشنوید از آنجانبان، ایشان از مبارزان و فعالان سیاسی-اجتماعی قدیمی این سرزمین بوده‌اند. درست است که شهرتشان در جامعه‌ی امروز ما به پای قهرمانان سریال افسانه‌ی جومونگ نمی‌رسد، اما فعالیت آزادیخواهانه‌شان را از سال‌هایی خیلی دور آغاز کرده‌اند. یعنی زمانی که برخی از مسولین انقلابی امروز هنوز به مدرسه هم نمی‌رفتند. خودشان و خانواده‌هایشان همواره در فشار بوده‌اند و هزینه‌های زیادی پرداخته‌اند. بعد از انقلاب هم نه به نان و نوایی رسیده‌اند و نه به پست و مقامی. با ملاحظه‌ی سنی که از ایشان گذشته انتظار است که امید و نشاطی کمتر از جوانانی چون "اینجانب" داشته باشند. آنقدر ناسپاسی و ناجوانمردی هم دیده‌اند که حقشان برای یاس و سرخوردگی بیشتر از من باشد. اما به پشتوانه‌ی شخصیتی بزرگ و ارزشمند و ایمانی خالصانه، همچنان منادی امید و نشاط و سرزندگی هستند. اگر می‌خواهید مختصری درباره‌ی یکی از ده‌ها "آنجنابانی" که گفتم بدانید اینجا و اینجا را بخوانید.

بخش دو

پرینترم خراب شده بود و تصمیم گرفتم هرطور شده خودم درستش کنم. مرحله به مرحله پیچ‌ها را باز کردم و قطعات را به‌صورت منظم خارج کردم. بعد از کمی دستکاری همان مراحل را به‌صورت معکوس انجام داده و پرینتر را بستم. اما ظاهرن کار در حالت خواب آلود کار خودش را کرده بود و 4 پیچ در پایان اضاف آمده بود!

از آنجا که حوصله نداشتم دوباره دستگاه را باز کنم بی توجه به این مساله آن را روشن کرده و استفاده کردم و دیدم که خیلی خوب کار می‌کند. اینجا بود که به این نتیجه رسیدم که این غربی‌های استعمارگر آزار داشته‌اند که این پیچ‌های اضافی را در آنجا کار گذاشته‌اند و هدفشان جلوگیری از پیشرفت جوان ایرانی بوده‌است. این پیچ‌های اضافی درست مانند سازمان مدیریت هستند که آمریکای جنایتکار برای جلوگیری از پیشرفت ما آن‌را وارد کشورمان کرده‌است تا به دلیل انجام برنامه‌ریزی از پیشرفت در کارها باز بمانیم3. و همانگونه که دیده‌ایم انحلال آن کار بسیار سنجیده و شجاعانه‌ای بوده‌است. فقط نمی‌دانم چرا پرینترم موقع چاپ کاغذ را در حد آتش گرفتن داغ می‌کند و گاهی بوی لاستیک سوخته از آن بیرون می آید.

نتیجه اخلاقی 1: در انتخابات شرکت کنید و برای تشویق دیگران به شرکت فعال باشید.

نتیجه اخلاقی 2: هیچگاه به یک تعمیرکار پرینتر ناشی رای ندهید.

نتیجه اخلاقی 3: رای بنده در انتخابات مخفی‌است و از هیچکسی حمایت نمی‌کنم و اینها هم که گفتم فقط مصداق‌های کلی بود!!!

پی‌نوشت:                                                                            

1- در شیراز به آن فحش تو کمی (komi) هم گفته می‌شود.

2- همان بی‌نا.موسی یا خوارمادر سابق با کادر جدید و مجرب

3- دکتر محمود در یک سخنرانی تاسیس آن را از اهداف استثماری آمریکا خواندند.

پیوند مطلب در بالاترین

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/03/04ساعت 20:37 توسط محمد تقی |
Share داغ کن
 
Bookmark and Share