سلام به همهی خوانندگان عزیز این وبلاگ. چه قدیمی و چه جدید و چه دوست و آشنا و چه غریب. آمدن بهار را صمیمانه به همهی شما تبریک میگویم. خواستم به رسم سالهای گذشته کارت تبریکی طراحی کنم و برای دوستان بفرستم اما حسی که برای آن لازم بود نجوشید. گفتند بیا در تلویزیون و پیام نوروزیات را برای مردم بخوان (چراکه ما شیخ مهمی هستیم) اما آن را نیز نپسندیدم چرا که دیدم فعلن خودم به شنیدن پیام بیشتر نیاز دارم تا به دادن آن! لذا گفتیم بهتر است از همین رسانهی درویشی یعنی وبلاگمان عرض ارادت و شادباشی کنیم به عزیزان.
امیدوارم شادیهایی که امسال وارد زندگیتان میشود پایدار باشد و غمهایی که میآید زودگذر.
غم و شادی دو وجه از سکهی زندگی ما هستند. امیدوارم در بین اطرافیان و اجتماعی که در آن هستیم، همواره آن بخش شاد از وجودمان بچربد و جلوهگر باشد.
کاش دلمان آنقدر صاف باشد تا خاطرههای فراوان از خوبی خانواده، دوستان و اطرافیان را فقط به یک چند خاطرهی ناخوشایند به آتش فراموشی و کینه نسپاریم.
ایکاش آن دوست یاریمان کند تا ببینیم و درک کنیم که آرزوهای برآورده نشدهمان معمولن در برابر آرزوها و نیازهای برآورده شده، آنقدر کم هستند که ارزش غصه خوردن و افسرده شدن را ندارند.
امیدوارم قدرتی بیابیم برای رها شدن از وابستگیهای بی حاصل. و امیدارم شادی و نشاطی را در درون بیابیم که وابسته به انواع دلبستگیها نباشد.
و در انتها دوست دارم این جمله را که قبلن نیز بارها در پیامهای تبریکم استفاده کردهام، باز خطاب به خودم بخوانم که:
از لباس کهنهات خجالت نکش، بلکه از افکار کهنهات خجالت بکش (آلبرت انیشتین)
برخی دوستان میگویند وقتی با فشارهای سهمگین زندگی روبرو شدی آنگاه این جملات شاعرانه و عاشقانه فراموشت میشود. نمیدانم، شاید همینگونه که میگویند باشد. اما چه اشکال دارد تا قبل از اینکه به آنجا برسیم و تا وقت هست "احساس" را احساس کنیم؟ باور کنید دیدهام کسی که جیبش پر از پول نبوده اما از دیدن صحنهی عشق ورزی یک پدر به کودکش، خیلی بیشتر از آنکه پیمانهی مشروبش را تا خط هفتم پرکرده است، لذت برده و شاد شده...شادی که درد خماری و غم لحظهی بیداری پس از آن را نداشته است...
پینوشت بیشماره (یه چیز تو مایههای مانکن بی ساکشن که یارو تو شعرش گفته!):
این پیام داش حسین اوباما هم خیلی قشنگ بودها. کلی برامون تو دنیا تبلیغ شد. دست کم الان تعداد بیشتری انسان توی دنیا هستند که میدونن ما سابقهی فرهنگی طولانی و درخشانی داریم و در زمینهی ادبیات و شعر و موسیقی پیشکسوت هستیم. تحلیل سیاسیاش بماند برای سیاست مدارها، فقط امیدوارم هر پاسخی میدهند متین و مودبانه باشد. لازم به گفتن است که اگر کل مردم دنیا به ایران سفر میکردند دیدشان نسبت به ایران آنقدرها مثبت نمیشد که حالا از تعاریف حسین خان! ممکن است شده باشد. چون آن رفتار فرهنگی اجتماعی که بروز میدهیم خیلی با آن تعریف و تمجیدها وقمپزهای جهانیمان سازگاری ندارد...
* دارای کپی رایت از کلاه قرمزی